أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
227
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
آيت را دليل است بر بطلان قول مجبره « 1 » كه اگر غرض او كفر و معصيت بودى نگفتى : ايشان را براى عبادت آفريدم . از ايشان روزى نمىخواهم و نميخواهم تا مرا طعام دهند ، خداى تعالى است كه روزى دهندهء با قوّت است ، بدرستى آنان كه ظلم كردند ايشانرا بود نصيبى « 2 » مانند نصيب اصحاب ايشان ، بر من تعجيل مكنيد كه شما را مهلت دادم چنان كه ايشان را . آنگه گفت : واى بر كافران از آن روز كه ايشان را وعده ميدهند ؛ گفتند كه : روز بدر است ، و گفتند كه : روز قيامت است .
--> ( 1 ) - مولى فتح اللّه ( ره ) در منهج الصادقين بعد از ذكر معنى آيهء [ وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ] گفته : « بدانكه اين آيه مبطل قول مجبره است در آنكه او سبحانه مريد كفر و معصيت است ؛ و مخفى نيست كه غرض اصلى از خلق بندگان تعريض مثوبت است بر ايشان نه عبادت و معرفت ، و ليكن چون ثواب حاصل نمىشود مگر بعبادت پس گوئيا كه عبادت غايت خلق است نه ثواب ، فحينئذ اسناد غايت بعبادت از روى مبالغه باشد نه بر وجه حقيقت . و اينكه بعضى عبادت او نمىكنند مبطل غرض او نمىشود چه مراد از عبادت عبادت بر وجه تمكين و اختيار است نه از روى اضطرار و اجبار ؛ زيرا كه اگر بر وجه قسر و الجاء ميبود همهء ايشان متعبّد بودند و هيچ كس تارك عبادت او نميبود و غرض او سبحانه از امر بعبادت مجرّد ايصال نفع است ببندگان نه جرّ نفع از ايشان بخلاف شأن ملّاك با عبيد ؛ چه مقصود ايشان از عبيد خود استغناى ايشان است به آنها در تحصيل معايش و ارزاق ، مثلا عبدى كه مجهزّ است در تجارت ؛ به جهت كسب ربح مولاست از آن ، و همچنين بندهء كه مأمور است بحرفت به جهت انتفاع مولى است بأجرت او ؛ پس غلامى كه محتطب است يا مستقى يا طابخ يا غير آن از اقسام حرف و صنايع به جهت تصرّف است در اسباب معيشت و ابواب رزق ؛ فحينئذ غرض مالك جميع عباد در امر بعبادت آنست كه تا ايشان بوسيلهء آن در نشأهء آخرت فائز شوند و از حضيض چاه شقاوت خلاص شده بذروهء سعادت رسند نه آنكه تحصيل ارزاق خود نمايند و اطعام مالك ؛ چه او سبحانه غنىّ مطلق است و متفضّل بر جميع بندگان و معطى ارزاق ايشان خواه بعبادت مشغول شوند يا نه و لهذا قال جلّ ذكره : ما أريد منهم من رزق و ما أريد أن يطعمون » . ( 2 ) - نصيب ترجمهء [ ذنوب ] است ؛ شيخ بزرگوار ابو الفتوح ( ره ) گفته ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 156 ؛ س 8 ) : « [ فَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ] گفت : آنان را كه ظلم كردند ايشان را بود نصيبى مانند نصيب اصحابانش ؛ و أصل [ ذنوب ] دلو بزرگ باشد ؛ قال الراجز : لنا ذنوب و لكم ذنوب * فان أبيتم فلنا القليب آنگه در حظّ و نصيب استعمال كنند كقول علقمة بن عبيدة : و فى كلّ قوم قد حظيت بنعمة * فحقّ لشاس من نداك ذنوب و قال آخر : « لعمرك و المنايا طارقات * لكلّ بنى أب منهم ذنوب »